رفقا سلام. سال نو مبارک... دلم براتون بدجوری تنگه. اما این روزا اینقدر کار رو سرم
ریخته که نمیدونم دقیقا کی میتونم اينجا کنار شماها باشم.
کاش بتونم شماهارو اونور داشته باشم. امیدوارم امسال براتون بهترینها رقم بخوره.
برچسب:
نویسنده: غزل طباطبایی
احتمالا باز هم تنها جایی که بدون دغدغه بتونم بنویسم همینجاس.
دوباره داستانهای عاشقانه تو راه داریم عجیبتر از همیشه. و واقعی...
برچسب:
نویسنده: غزل طباطبایی
برچسب:
نویسنده: غزل طباطبایی
برچسب:
نویسنده: غزل طباطبایی
برچسب:
نویسنده: غزل طباطبایی
برچسب:
نویسنده: غزل طباطبایی
برچسب:
نویسنده: غزل طباطبایی
برچسب:
نویسنده: غزل طباطبایی
برچسب:
نویسنده: غزل طباطبایی
برچسب:
نویسنده: غزل طباطبایی
برچسب:
نویسنده: غزل طباطبایی
برچسب:
نویسنده: غزل طباطبایی
هوا جوری خوشگله که دلم میخواد برم کل شیراز رو بگردم!
اما دو مسئله مانع میشه:
یکی اینکه مسافرامون تو راهن و هر آن ممکنه برسن
دوم اینکه خواهر جان پایه نمیشه و منم تنهایی حوصله شو ندارم!
پ.ن: همین حالا که دارم مینویسم چند تکه ابر سفید پنبه ای تو آسمون دارن
دلبری میکنن :) حالم عالیه و یه حسی میگه باید منتظر خبرای خوب باشم :)
برچسب: جمعه,
نویسنده: غزل طباطبایی