بیشعور خاص - تاریخ: 1401/2/24 ساعت: 18:56
بعضی وقتا دلت میخواد بهش بگی اخه بیشعور تو کی قراره رفتارت مثل ادم شه و بدونی جایگاهت کجاست و چرا حساسم رو تو یکی!بعد به خودت میای  و میگی بیخیال...خب کی چی؟ میگذری و سکوت میکنی... Adblock test (Why?)
بهار اومد و من کلی دلتنگتونم - تاریخ: 1399/2/13 ساعت: 20:58
رفقا سلام. سال نو مبارک... دلم براتون بدجوری تنگه. اما این روزا اینقدر کار رو سرم ریخته که نمیدونم دقیقا کی میتونم اينجا کنار شماها باشم. کاش بتونم شماهارو اونور داشته باشم. امیدوارم امسال براتون بهترینها رقم بخوره.
تنها خونه ی امن من - تاریخ: 1399/2/13 ساعت: 20:58
احتمالا باز هم تنها جایی که بدون دغدغه بتونم بنویسم همینجاس.دوباره داستانهای عاشقانه تو راه داریم عجیبتر از همیشه. و واقعی...
فرصت طلایی - تاریخ: 1398/2/27 ساعت: 16:58
سلام رفقا. دلم بدجوری برای همتون تنگه، امیدوارم هر جای این کره خاکی که هستین دلتون شاد باشه و جیبتون پر پول.خیلی خلاصه از این یکسال و نیم بگم،اما قبل از اینکه بخوام چیزی بگم بهتره داستانهای من و کارش
آش کشکه عمته - تاریخ: 1397/11/3 ساعت: 9:56
این روزا خیلی دل و دماغ جشن و شلوغی ندارم :( دقیقا همین روزا هم از چپ و راست مهمونی و جشن دعوت میشیم پنج شنبه تولد دختر عمه اس.خودش رو خیلی دوست دارم اما همیشه مهمونی های ما یه جوریه به جای اینکه همه
مینا 1 - تاریخ: 1397/11/3 ساعت: 9:56
چای یخ کردشو با بغض سر کشید... آروم زمزمه کرد: " اصلا بهتر، مگه تو هم همینو نمیخواستی؟ که برای همیشه از زندگیت بره و پشت سرشُ نگاه نکنه؟ خب اونم رفت دیگه! آخ آخ آخ کجایی که ببینی بدون تو چقدر حالم خو
متفاوت - تاریخ: 1397/11/3 ساعت: 9:56
بالاخره دیشب و اون تولد کذایی هم گذشت... اما حاصلش شد سرماخوردگیه خری که به شدت باهاش مسئله دارم... بر خلاف انتظارم خوش گذشت و پچ پچی در کار نبود... منم از پایه های ثابت وسط بودم تا اخرش... هوا اینقدر
ملی شدن اینترنتمون مبارک! - تاریخ: 1397/11/3 ساعت: 9:56
از چند روز پیش بین بچه ها جسته گریخته چیزایی میشنیدم اما گذاشتم پای شایعات! تا امروز که تلگرامم مدام هنگ میکرد و برای نوشتن یه جمله ی کوتاه چند دقیقه طول میکشید.با این حال فکر میکردم ایراد از ویندوز
مینا 2 - تاریخ: 1397/11/3 ساعت: 9:56
مدام با همین افکار درگیر بود که احساس ضعف باعث شد به فکر یه چیزی برای خوردن بیفته. وقتی با یخچال خالی مواجه شد دلش گرفت... از اینکه وقتی بود، همه ی تلاشش رو میکرد تا وعده های غذاییش کامل و به موقع خ
مینا 3 - تاریخ: 1397/11/3 ساعت: 9:56
پاشو که تو رستوران گذاشت، یه بوی آشنا آزارش داد... رایحه ملایمی بود که همیشه دوسش داشت اما اون شب این عطر براش حال به هم زن ترین رایحه بود... چشم چشم کرد تا یه جای دنج رو پیدا کنه ... میز دو نفره ی ک
مینا 4 - تاریخ: 1397/11/3 ساعت: 9:56
انتظار این یکی رو نداشت ... که صید با پای خودش بیاد بیاد تو دام! اما کور از خدا چه خواهد؟دو چشم بینا! دختر انگار از چشماش حرفای تو سرش رو میخوند که بی هیچ حرفی گوشی رو از دست بهراد کشید و شماره ی خود
همیشگی ها... - تاریخ: 1397/11/3 ساعت: 9:56
اون هفته که رفتم شاهچراغ، نذر کردم اگه مسئله ای که درگیرش بودم به موقع حل شه پنج هفته برم زیارت... البته زیارت که چه عرض کنم؟ دروغ چرا خیلی اعتقادی به امام زاده ها ندارم و هر وقت میرم یکی از اماکن متب
انا الیه راجعون ... - تاریخ: 1397/11/3 ساعت: 9:56
چند شب پیش که مسیج داد و گفت چندتا عکس جدید بفرست دلم هواتو کرده فهمیدم حالش خیلی داغونه که با وجود حواشی چند مدت اخیر باز هم برای ارامش به خودم رو اورده... خوشحال بودم که هنوز دلش با منه ،ولی ته دلم
بشتابید بشتابید - تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 19:58
تا یادم نرفته اینو بگم... اگه خوره ی کتابی سایت "کتابناک" کلی ذوق زده ات میکنه !
جمعه گل گلی - تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 19:58
هوا جوری خوشگله که دلم میخواد برم کل شیراز رو بگردم!اما دو مسئله مانع میشه: یکی اینکه مسافرامون تو راهن و هر آن ممکنه برسن دوم اینکه خواهر جان پایه نمیشه و منم تنهایی حوصله شو ندارم! پ.ن: همین حالا که دارم مینویسم چند تکه ابر سفید پنبه ای تو آسمون دارن دلبری میکنن :) حالم عالیه و یه حسی میگه باید من...
به یک قالب نو ، جهت نوسازی نیازمندیم - تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 19:58
دلم یه قالب جدید میخواد همینقدر ساده اما متفاوت! سراغ دارید؟
خونه ی نو - تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 19:58
دنبال یه جور قالب دیگه بودم اما از اونجایی که هم عاشق شمعمم هم گل، این یکی چشممو گرفت چطوره؟؟؟
به اسقبال زرد و نارنجی و قرمز ... - تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 19:58
دو سه سالی هست دیگه پاییز برام دلگیر نیست.با هم رفیق شدیم چه رفقایی...جون جونی... یادم نمیاد دلیل آشتیمون چی بود ، مهمم نیست.همینکه این روزا دارم از سایه و روشن ابرا تو دریای آسمون لذت میبرم، دلیل خوبیه که حس خوشبختی رو بیشتر لمس کنم :)
به تلخی ِ اسپرسو ... 1 - تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 19:58
سفارششُ چک کردم، دبل اسپرسو ! با خودم فکر میکنم چه آدم تلخی... در هر حال اینقدر تو زندگیم،دل مشغولی دارم که سلیقه ی تلخ پسند یه غریبه بیش از چند لحظه ، نمی تونه منو از فضای شلوغ ذهنم دور کنه؛ نمیفهمم ! زندگی من، آینده ی من، ولی تصمیم اونا، سلیقه ی اونا! تا کی میخوان یکیشونُ تو مهمونی، اون یکی رو تو ...
به تلخی ِ اسپرسو ... 2 - تاریخ: 1396/6/28 ساعت: 19:58
یاد گرفتاریهای خودم می افتم و مسئله ای که منُ از خونه و خونواده فراری میده! بهتره امشب برم خونه ی حامد... شاید دوتایی بتونیم یه راه حلی پیدا کنیم...- - - شب با همه ی سختیهاش گذشت...فکر و خیال نذاشت بخوابم.پا میشم و یه نگاهی تو آینه به خودم میندازم؛ پف ریز چشمام داد میزنه یه چیزیم هست! حامد رفته... ر...

برچسب‌های مرتبط

زیر بارون | زیر بارون با توام | زیر بارون نفساتو دوست دارم | چرا با عایشه ازدواج کردند | ببار بارون دلم تنگه | دو کلمه حرف حساب | دو کلمه حرف حساب گل آقا | دو کلمه حرف حساب pdf | من یک زنم | من یک زنم حتی به تنهایی