هنرمند بی هنر
-
تاریخ: 1395/9/25 ساعت: 0:48
یه سری دوستان هنرمند که همیشه هم لطفشون شامل حال من بوده و هست ، باز هم بزرگواری می کنند و منو در جریان روند کارشون می ذارن تا جایی که بالاخره زمان نتیجه گیری میرسه ... یه عالمه زحمت می کشند ، کلی هزینه می کنند ... وقت و زمانی هم که صرف شده بماند... در نهایت وقت معرفی کار، به مخاطبه ! با وجود سایت ه...
چرا ازدواج کردن سخت شده؟
-
تاریخ: 1395/9/25 ساعت: 0:48
بیایین باهم رو راست باشیم تا به یک نتیجه ای برسیم در مورد این بحث؛ به نظرتون چرا این روزا ازدواجها اینقدر سخت شدن که شده یه معضل بزرگ و تقریبا کمتر کسی بهش فکر میکنه؟ لطفا هرچی به نظرتون میرسه ذکر کنید، حتی بارزترین دلایل حاضر رو ، تا ببینیم نهایتا ریشه اش به کجا ختم میشه؟ فقط اینکه تمنا میکنم نظرات...
دلم تنگه بارون. ببار
-
تاریخ: 1395/9/4 ساعت: 0:58
شبا از یه ساعتی که میگذره مثل الان یه جورایی دلم میگیره و بی حوصله میشم :| یعنی ممکن دلیلش این هوای سرد و خشک باشه؟؟؟
دو کلمه حرف دارم
-
تاریخ: 1395/9/4 ساعت: 0:57
بیا بشین دو کلمه حرف دارم باهات! زیادم وقتتو نمیگیرم. ماها که تکیم بالاخره با هر دردسر و جون کندنی باشه یه جوری روزمونو شب و شبمونو روز میکنیم حرفم با شماهاس که جفتین و تو این هوای سرد به جای چسبیدن به هم دیگه هر کدومتون سرتون تو گوشی و تبلت و حواستون به اون یکی نیست... بندازید کنار این آت و آشغالار...
من یک زنم...
-
تاریخ: 1395/9/4 ساعت: 0:57
من یک زنم... هزاران بار دلم را شکستند ، بسیاری از شبها بغضم را با خود به رختخواب بردم و با اشک همخواب شدم اما فردا که بیدار میشدم برایم روز دیگری بود... بارها مرا ضعیف خواندند ولی آنگاه که از آدم و عالم بریده بودند به دامن من پناه آوردند تا آرام شوند... مرا ناقص العقل میدانند اما همانها وقتی کم می آ...
راستی هنوز هست اینجور عشقها؟؟؟
-
تاریخ: 1395/9/4 ساعت: 0:57
امشب از اون شبایی ِ که بی حوصله کلافه ام ! بارونم که نمی باره :/ چقدر دلم میخواست الان گوشه ی یه کافه ی دنج نشسته بودم و به کوری خوندنهای دختر و پسری که میز کناری بودن نگاه میکردم ... از من دیگه گذشت ...اما هنوزم دو نفرو که میبینم واسه هم دلبری میکنن ته دلم قنج میره و دعا میکنم عشقشون عشق باشه؛ نه ا...
من دیوونم بعیده عاقل شم :)
-
تاریخ: 1395/9/4 ساعت: 0:57
عرضم به حضورتون از دیوونگیام بگم که اتفاقا کم هم نیست!!! مثلا من تو این سرمای یخ بندون دوست دارم یهویی برم سفر تو راهم برف نبود نبود اما بارون حتما باید بباره وگرنه چه کاریِ اصلا؟ خب میشینیم تو خونه به فکر و خیالات شیرینمون می رسیم دیگه والاااا! بعد یه کلبه جم و جور چوبی داشته باشیم تو دل جنگل یه جا...
گاهی باید به مقصود نرسید
-
تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 3:49
گاهی باید به مقصود نرسید حتی اگر بهای سنگینی پرداخته باشی... گاهی رسیدن تمام باورهایت را زیر سؤال می برد و رویاهایت را نقش بر آب می کند ما آدمها همیشه عاشق تصویرزیبایی هستیم که از مقصود مقابل چشمانمان ترسیم می کنیم ؛ غافل از آنکه واقعیت ،فرسنگها با آرمان ما فاصله دارد. آنقدر همه چیز را زیبا می بینیم...
خواب به ما نیومده
-
تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 3:49
یه شب اومدیم کرکره رو زود بکشیم پایین بخوابیم! تنها چیزی که سراغم نیومد خوابِ! از اون شباس که نه خوابم میبره نه حوصله کتاب دارم نه فیلم نه هیچ چیز دیگه...
سنگ صبورت بودم مثل قدیما...
-
تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 3:49
تموم دیشبُ خواب بر من حرام بود...دریغ از یه لحظه خواب!!! حالا اینکه تا صبح چه حال بیقراری داشتم هم بماند... صبحم که اگه میخوابیدم به کارام نمی رسیدم،مجبور شدم با همون حال کسل روزو شروع کنم؛الان کاملا میدونی چه شرایطی بوده دیگه ، نه؟؟؟؟ بی حوصله و کلافه اتفاقی تلگرامتو باز میکنی و میبینی از کسی که ان...
چشمهایی که دیگر معصوم نیست
-
تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 3:49
یه وقتایی ، یه جاهایی تو زندگی هست که حس می کنی با اینکه اطرافت خیلی شلوغه باز هم هیچکس را جز خودت نداری... همه هستن، اما هیچکس نیست... نمی فهمندت...جنس بی قراری و آشفتگی هات رو نمی شناسند و تو حتی نمی دونی در اوجی که این همه تنهایی یا اینقدر پستی که به چشم نمی آی ؟! دلت می خواد بری سراغ جعبه مداد ر...
هفت خوان رستم
-
تاریخ: 1395/9/2 ساعت: 3:49
اعتراف میکنم از هم صحبتی با آقای مجنون لذت میبرم ! البته که خودش نمیدونه این موضوع رو.اما اینکه از عقاید و افکارش میگه و به این نتیجه میرسم که چقدر عقایدمون به هم نزدیکِ حس خوبی داره. خلاصه بگم.تا اینجای داستان فکر میکنم چقدر میتونم ازش یاد بگیرم خوب بودن و متعالی شدن رو ؛و این موضوع برای من دنیا دن...